أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )

284

الفتوح ( فارسي )

( 1 ) بعد از آن از هر جانب اميرى ، ملكى ، و بزرگى نزديك او مىرسيد از او امان مىخواست و مال ولايت را قرارى مىداد . عبد اللّه او را اجابت مىكرد و مثالى مىنوشت و به دو مىداد و به شهر خويش باز مىفرستاد . پس ، عبد اللّه بن عامر ، پسر عمّ خويش ، عبد الرّحمان بن سمرة [ 16 ] بن عبد الشّمس بن عبد مناف ( 292 ) را بخواند و لشكرى آراسته به دو داده او را به جانب سجستان [ 17 ] فرستاد . ( 293 ) عبد الرّحمان چون قريب آن شهر رسيد ، اهل شهر سجستان روى به جنگ آوردند . ميان ايشان و عبد الرّحمان جنگ سختى در گرفت . عاقبت الأمر ، شهر را به شمشير از آنها بستدند . مسلمانان به شهر در رفته ، [ 113 ب ] غنايم بىشمار به دست آوردند و بردهء بسيار بگرفتند . ( 294 ) بعد از آن عبد الرّحمان عزيمت كرد كه به كابل رود و آن شهر را فتح كند . پس ، با لشكر خويش به جانب كابل روان شد . چون به كابل رسيد ، به ظاهر شهر فرود آمد . كابل شاه كه به اعرج معروف بود لشكر فراهم آورد و با لشكر اسلام جنگهاى سخت كرد ، و باز در شهر شد و بعد از آن ديگر بيرون نيامد . عبد الرّحمان ايشان را در بندان مىداد و جنگ حصار مىكرد . يك سال تمام عبد الرّحمان را آنجا مقام افتاد و در استخلاص آن شهر ، او را و لشكر اسلام را رنج بسيار رسيد . عاقبت الامر ، عبد الرّحمان آن شهر را به قهر و شمشير فتح كرده ، مسلمانان [ به شهر ] در رفتند . در شهر مردم جنگى را كه بيافتند همگى بكشتند ، زن و فرزند ايشان را برده گرفته ، و اعرج - كه ملك آن شهر بود - به دست مسلمانان اسير گشت . اعرج را نزد عبد الرّحمان آوردند ؛ فرمود تا او را گردن زنند . او مسلمان شد و كلمهء شهادت بگفت . عبد الرّحمان او را گرامى داشت و عزيز كرد . پس ، عبد الرّحمان فرمود تا غنايم و بردگان كه از كابل و ولايت سجستان يافته بودند ، خمس از آن جدا كردند و به عبد اللّه بن عامر روان ساخت و نامه‌اى به دو به نوشته كيفيّت فتح سجستان و كابل شرح داد و خود با لشكر در آن ولايت مىبود . پس ، عبد اللّه عامر مردى از نامداران عرب ، أقرع بن سايب التميمىّ [ 18 ] ، را بخواند و هزار مرد به دو داده ، فرمود كه به جوزجانان ( 295 ) رود و با اهل آن شهر جنگ يا صلح كند . اقرع بن سايب بر حكم و اشارت عبد اللّه بدان جانب روان شد . چون به نزديك

--> [ ( 16 ) ] ت . چ : عبد الرحمان بن سميرت . . . [ ( 17 ) ] ل : سستان . [ ( 18 ) ] ل : اقدع بن سايب ، م . ت : افرع بن سياب . . .